به گزارش خبرنگار پارلمانی صبح مجلس؛ نخستین نشست از سلسله نشستهای «بایستههای سیاستی انتقام و خونخواهی» با محوریت بازخوانی مفهوم انتقام و نسبت آن با قصاص در مبانی دینی و اندیشه رهبران انقلاب اسلامی، صبح روز یکشنبه یکم شهریور در خانه علوم انسانی ایران برگزار شد و حاضران در این نشست به بیان دیدگاهها و مواضع خود درباره مفهوم انتقام و خونخواهی پرداختند. در ادامه، مشروح سخنان حاضران در این نشست ارائه میشود:
رهدار: انتقام را نباید با قصاص و مقابله به مثل یکی دانست؛ جوهره انتقام ایجاد بازدارندگی است
حجتالاسلام والمسلمین احمد رهدار صبح امروز (یکشنبه) در نشست «بایستههای سیاستی انتقام و خونخواهی» با اشاره به تجربه یک پایاننامه دانشگاهی درباره «ضوابط انتقام از شهروندان غیرنظامی دارالحرب اسرائیل» اظهار داشت: در جریان تصویب این پایاننامه این پرسش مطرح شد که اساساً «انتقام» یک اصطلاح فقهی است یا خیر؛ چراکه در متون فقهی، بیشتر از واژگانی مانند دفاع مشروع و مقابله به مثل استفاده شده است.
وی افزود: در پاسخ باید توجه داشت که همه واژگان نظام فقاهت، لزوماً الفاظ توقیفی و مستقیماً برگرفته از نصوص نیستند. ضمن اینکه واژه انتقام نیز در قرآن، روایات، سیره و کلام بزرگان به کار رفته است، هرچند در ادبیات تفصیلی فقهی کمتر مورد توجه قرار گرفته است.
عضو هیئت علمی دانشگاه باقرالعلوم(ع) با بیان اینکه یکی از دلایل کمرنگ بودن مفهوم انتقام در فقه اسلامی به تجربه تاریخی مسلمانان بازمیگردد، تصریح کرد: بخش عمده مواجهات تاریخی مسلمانان در درون جامعه اسلامی رخ داده و در این چارچوب، مفاهیمی مانند قصاص توانستهاند نظام حقوقی و اخلاقی مواجهه با جنایت را سامان دهند. در مواردی نیز که مواجهه با دشمن بیرونی مانند جنگهای صلیبی یا حمله مغول رخ داده، مسئله لزوماً به مرحلهای که امروز از آن با عنوان انتقام یاد میکنیم، نرسیده است.
رهدار ادامه داد: با توجه به اینکه امروز مطالبه عمومی برای انتقام وجود دارد، اگر این مطالبه از پشتوانه نظری و دینی برخوردار نشود، ممکن است مصادره یا تحریف شده و به سطوح دیگری از رفتار سیاسی و اجتماعی منتقل شود. بنابراین لازم است نسبت میان انتقام و مفاهیمی مانند قصاص، مقابله به مثل و دفاع مشروع بهصورت دقیق تبیین شود.
وی با اشاره به تفاوت «قصاص» با «انتقام» گفت: قصاص عمدتاً در چارچوب یک فعل مشخص و با ضوابط معین تعریف شده است. اسلام برای عبور از منطق قبیلهای جاهلی که در آن ممکن بود به دلیل کشته شدن یک فرد، از اعضای دیگر قبیله یا حتی نسلهای بعدی انتقام گرفته شود، قصاص را مطرح کرد و اجرای آن را از حالت شخصی خارج ساخت.
این استاد دانشگاه افزود: در نظام اسلامی، ولی دم حق مطالبه اجرای عدالت دارد، اما اجرای آن در اختیار نهاد حاکمیت و حاکم شرع قرار میگیرد. همچنین برای قصاص ضوابطی مانند تناسب در نظر گرفته شده است. اگر فردی مرتکب جنایت شود، نمیتوان به دلیل آن جنایت، هر شخص دیگری از خانواده یا قبیله او را مجازات کرد. این موضوع یکی از تفاوتهای بنیادین نظام حقوقی اسلام با منطق انتقامگیری قبیلهای است.
رهدار با تأکید بر اینکه اسلام نه مطالبه عدالت را رها کرده و نه اجازه داده چرخه خونریزی بدون ضابطه ادامه پیدا کند، اظهار داشت: در تجربه جمهوری اسلامی نیز موارد متعددی وجود داشته که فردی مرتکب جنایت شده و از کشور فرار کرده است، اما خانواده یا نزدیکان او در اختیار نظام اسلامی بودهاند؛ با این حال، هیچگاه اعضای خانواده فرد به دلیل جرم او مجازات نشدهاند.
وی در ادامه به مفهوم «مقابله به مثل» اشاره کرد و گفت: مقابله به مثل نیز با انتقام تفاوت دارد و مهمترین ویژگی آن، تناسب است. اگر فردی خسارتی مشخص وارد کند، مقابله به مثل باید در همان چارچوب تعریف شود و نمیتوان هر نوع اقدامی را صرفاً به عنوان پاسخ به یک حمله توجیه کرد.
عضو هیئت علمی دانشگاه باقرالعلوم(ع) در عین حال تأکید کرد: نمیتوان ادعا کرد که با گذشت زمان، اساساً حق پاسخ به یک جنایت از بین میرود. مسئله زمان و شدت پاسخ باید در کنار یکدیگر مورد توجه قرار گیرد، اما مفهوم انتقام را نمیتوان صرفاً با «تناسب» یا «مقابله به مثل» توضیح داد.
رهدار مفهوم «بازدارندگی» را یکی از عناصر مهم در فهم سیاسی انتقام دانست و گفت: قرار نیست اگر طرف مقابل یک اقدام مشخص انجام داد، ما دقیقاً همان اقدام را علیه او تکرار کنیم. انتقام میتواند اشکال متفاوتی داشته باشد و الزاماً به جنگ سخت محدود نیست؛ از جمله ممکن است در قالب اقدامات سیاسی، اقتصادی، نظامی، تحریم، تهدید مستمر یا حتی جنگ نرم بروز پیدا کند.
وی تصریح کرد: مفهوم جوهری انتقام را باید در ایجاد بازدارندگی جستوجو کرد؛ یعنی طرف مقابل بفهمد که اقدام او هزینه دارد و از تکرار آن جلوگیری شود. بنابراین انتقام را نباید صرفاً با مفاهیمی مانند تناسب و مقابله به مثل یکی دانست.
رهدار با اشاره به ادبیات حقوق بینالملل درباره انتقام اظهار کرد: در نظام حقوق بینالملل مدرن، انتقام آشکارا به عنوان یک عمل خلاف تلقی شده و ادبیات سیاسی نیز در بسیاری موارد این مفهوم را با واژگانی مانند خشونت، تروریسم یا رفتار احساسی و غیرعقلانی پیوند زده است. وی ادامه داد: البته باید میان انتقام، خشونت کور، تروریسم و رفتار احساسی تمایز قائل شد. میتوان برای مفهوم انتقام مرزهای معنایی مشخصی تعریف کرد تا این مفهوم نه به خشونت کور تبدیل شود و نه صرفاً به دلیل وجود احساسات، از اساس نفی شود.
این استاد دانشگاه با بیان اینکه در انتقام ممکن است عنصر «بغض و تنفر» نسبت به ظلم وجود داشته باشد، گفت: این احساس پس از وقوع ظلم فاحش، یک واکنش طبیعی انسانی است و نمیتوان انتظار داشت در برابر جنایت شدید، هیچ احساس خشم و نفرتی شکل نگیرد. مسئله مهم این است که این احساس چگونه در چارچوب عقل، اخلاق و دین مدیریت و تبدیل به کنش سیاسی میشود.
رهدار با استناد به آموزههای قرآنی افزود: قرآن حتی در مواردی که ظلم و تعرض رخ داده، چارچوب مشخصی برای بیان واکنش تعیین کرده است. بنابراین مسئله این نیست که انسان پس از ظلم هیچ واکنش عاطفی نداشته باشد؛ بلکه مسئله، تبدیل این احساس به رفتاری منضبط و عقلانی است.
وی در بخش دیگری از سخنان خود با انتقاد از برخی رویکردهای سیاسی و رسانهای غرب گفت: امروز شاهدیم که جریانهای لیبرال و غربزده در برابر برخی جنایات شدید، رفتارهای سیاسی را در قالب مذاکره و دیپلماسی توجیه میکنند، اما در مقابل، اجازه نمیدهند جامعه قربانی حتی واکنش و اعتراض خود را بیان کند و به محض اعتراض، آن را افراطگرایی یا خشونتطلبی معرفی میکنند.
رهدار تأکید کرد: واکنش به ظلم فاحش باید با انضباط و دقت تئوریزه شود تا به تروریسم، خشونت کور یا رفتار احساسی و غیرعقلانی تبدیل نشود؛ اما در عین حال نباید اجازه داد اصل خشم و تنفر طبیعی ناشی از ظلم نیز انکار شود.
وی در پایان خاطرنشان کرد: یکی از مهمترین بایستههای سیاسی انتقام، تعیین مرز آن با مفاهیمی همچون قصاص، دفاع مشروع و مقابله به مثل است؛ زیرا تنها با چنین تفکیکی میتوان از یک سو مانع تبدیل انتقام به چرخه خونریزی و خشونت غیرانسانی شد و از سوی دیگر، ظرفیت آن را برای ایجاد بازدارندگی در برابر ظلم و جنایت حفظ کرد.
مجتبی عرب: انتقام در نگاه دینی واکنش شخصی نیست؛ حفظ هدایت و بازدارندگی جامعه است
مجتبی عرب این نشست با تبیین آیه ۳۲ سوره مائده اظهار داشت: در این آیه آمده است که هرکس نفسی را بدون آنکه مرتکب قتل یا فساد در زمین شده باشد به قتل برساند، مانند آن است که همه مردم زمین را کشته و هرکس انسانی را احیا کند، مانند آن است که همه مردم را احیا کرده است.
وی افزود: معمولاً این آیه در سطحی حداقلی به نجات جان انسان توسط هلال احمر، بیمارستانها، آتشنشانی و امثال آن تطبیق داده میشود؛ در حالی که در روایات و تفسیر قرآن، معنای احیای نفس میتواند به هدایت یک انسان و نجات او از ضلالت نیز توسعه پیدا کند.
این استاد دانشگاه با تأکید بر اهمیت توجه به سیاق آیات گفت: این آیه در بستر داستان هابیل و قابیل قرار گرفته و پس از این ماجرا، مسئله محاربه و برخورد با مفسدان مطرح میشود. بنابراین باید پرسید چرا پس از داستان هابیل و قابیل، تعبیر «کَتَبْنَا عَلَىٰ بَنِی إِسْرَائِیلَ» آمده و چرا این حکم به بنیاسرائیل نسبت داده شده است.
عرب ادامه داد: اگر صرفاً قتل یک انسان عادی موضوع آیه باشد، ارتباط این ماجرا با بنیاسرائیل و داستان هابیل و قابیل نیازمند توضیح است. از این منظر میتوان یکی از لایههای مهم آیه را مسئله «امامکشی» دانست؛ یعنی کشتن کسی که نقش هدایت و رهبری جامعه را بر عهده دارد، میتواند در سطحی بسیار فراتر از قتل یک فرد تحلیل شود.
وی تصریح کرد: در این نگاه، اگر کسی امام را بکشد، گویی یک عالم را کشته است و احیای امام نیز به معنای احیای یک جامعه خواهد بود. احیای امام صرفاً به معنای احیای جسمانی نیست، بلکه میتواند به معنای خارج کردن امام از انزوا، احیای جایگاه هدایت و فراهم کردن زمینه اثرگذاری او بر جامعه باشد.
عرب با اشاره به برخی شواهد تاریخی و قرآنی گفت: در قرآن و روایات، بنیاسرائیل با پدیده پیامبرکشی نیز شناخته شدهاند و این مسئله نشان میدهد که موضوع قتل رهبران الهی، صرفاً یک جنایت فردی نیست؛ بلکه میتواند پیامدهایی برای مسیر هدایت و انسجام یک جامعه داشته باشد.
وی در ادامه با اشاره به مفهوم «انتقام الهی» در برخی بیانات رهبر انقلاب گفت: در برخی موارد، انتقام اساساً به معنای انتقام شخصی نیست. برای نمونه، اجرای حدود الهی یا مجازات متخلف در چارچوب نظام قضایی، میتواند مصداق اجرای حکم الهی باشد، نه انتقامگیری شخصی.
این استاد دانشگاه همچنین با اشاره به بیانات رهبر انقلاب درباره شهادت سردار شهید قاسم سلیمانی اظهار داشت: در این ادبیات، مسئله تنها برخورد با مباشر قتل نیست، بلکه آمران و کسانی که در این جنایت نقش داشتهاند نیز مورد توجه قرار میگیرند. در کنار آن، مفهوم «انتقام سخت» نیز به عنوان اخراج آمریکا از منطقه و غلبه بر سیاستهای آن مطرح شده است.
عرب تأکید کرد: بنابراین آنچه با آن مواجه هستیم، صرفاً شهادت یک شخصیت دینی، نظامی یا یک سردار نیست؛ بلکه باید مسئله را در سطح یک پدیده کلانتر دید و برای تحلیل آن از ظرفیتهای معارف دینی و فقه سیاسی استفاده کرد.
وی افزود: اگر «امامکشی» را یک پدیده متفاوت از قتل عادی بدانیم، بسیاری از قواعدی که در روابط شخصی درباره عفو، گذشت و قصاص مطرح میشوند، الزاماً قابل تطبیق مستقیم با این مسئله نیستند. در قتل عادی، قرآن از یک سو قصاص را مطرح میکند و از سوی دیگر عفو را مورد تشویق قرار میدهد؛ اما در مسئلهای که به هدایت و انسجام یک جامعه مربوط است، باید قواعد دیگری را نیز مورد توجه قرار داد.
عرب با اشاره به سیره اهل بیت(ع) گفت: یکی از نکات مهم در سیره اهل بیت(ع)، حفظ و احیای شعار خونخواهی امام حسین(ع) است. این مسئله را نمیتوان صرفاً به معنای کینهجویی شخصی و انتقال خصومت از یک نسل به نسل دیگر دانست؛ چراکه با منطق فقهی و قرآنی نمیتوان انتقام قتل یک فرد را از نسلهای بعدی مطالبه کرد.
وی ادامه داد: استمرار گفتمان خونخواهی امام حسین(ع) در جامعه شیعی را باید در سطح دیگری تحلیل کرد. در ادبیات دینی، تعبیر «ثارالله» درباره امام حسین(ع) و امیرالمؤمنین(ع) به کار رفته و این مسئله نشان میدهد که خونخواهی امام حسین(ع) صرفاً یک مطالبه شخصی نبوده، بلکه به یک گفتمان دینی و اجتماعی تبدیل شده است.
این استاد دانشگاه خاطرنشان کرد: در این چارچوب، نقش امام سجاد(ع) و ائمه پس از واقعه کربلا را نمیتوان یک امامت منفعل دانست. استمرار گفتمان خونخواهی امام حسین(ع) و جلوگیری از فراموش شدن این مسئله، بخشی از فرآیند بازسازی اجتماعی جامعه شیعه بود و حتی جریانهایی مانند توابین نیز در ایجاد یک عذاب وجدان جمعی نسبت به واقعه کربلا نقش داشتند.
عرب با تأکید بر اینکه این مسئله را باید از زاویه بازدارندگی نیز تحلیل کرد، گفت: اگر گفتمان خونخواهی امام حسین(ع) در جامعه شیعی استمرار پیدا نمیکرد، ممکن بود فجایع بسیار بزرگتری نسبت به کربلا درباره ائمه بعدی رخ دهد. حفظ این گفتمان میتوانست برای دشمن این پیام را ایجاد کند که حذف رهبران جامعه شیعی هزینهای جدی خواهد داشت.
وی سپس با اشاره به مفهوم قدرت و بازدارندگی در قرآن اظهار کرد: در آیه ۶۰ سوره انفال بر آمادگی و قدرت تأکید شده است؛ اما فلسفه این قدرت الزاماً ورود به جنگ نیست، بلکه ایجاد هیبت و بازدارندگی در برابر دشمن است تا اساساً جنگ اتفاق نیفتد. عرب گفت: اگر ساختار و سیاق این آیه را نیز مورد توجه قرار دهیم، مسئله در بستر مواجهه با پیمانشکنی و خیانت دشمن مطرح شده است. بنابراین قدرت در اینجا میتواند به معنای ایجاد شرایطی باشد که دشمن از نقض عهد و تجاوز منصرف شود.
وی افزود: از این منظر، یکی از مهمترین نقاط بازدارندگی در جامعه، حفظ جایگاه رهبری و ولایت است. تهدید جایگاه ولایت صرفاً یک تهدید امنیتی یا سیاسی نیست، بلکه میتواند تهدیدی علیه انسجام اجتماعی و اتحاد جامعه باشد.
این استاد دانشگاه ادامه داد: اگر شیرازه یک نظام ولایی و اجتماعی از بین برود، مسئله تنها از دست رفتن یک ساختار سیاسی نیست؛ بلکه نظم عمومی و انسجام اجتماعی نیز آسیب میبیند. بنابراین باید مفهوم «حفظ نظام» را در معنای گستردهتر آن، یعنی حفظ نظم و اتحاد اجتماعی، مورد توجه قرار داد.
عرب در پایان با اشاره به برخی نمونههای قرآنی درباره مواجهه با دشمنان و پیمانشکنان گفت: در قرآن، قدرت نظامی و برخورد با سران جبهه دشمن نیز در برخی موارد به عنوان عاملی برای شکست ساختار دشمن مطرح شده است. از این رو، در تحلیل سیاسی انتقام باید میان جنگطلبی، خشونت کور و ایجاد بازدارندگی تمایز قائل شد.
وی خاطرنشان کرد: در نهایت، مسئله انتقام در نگاه دینی را باید در چارچوبی گستردهتر از یک واکنش احساسی یا شخصی بررسی کرد؛ چارچوبی که در آن حفظ هدایت جامعه، صیانت از انسجام اجتماعی، مقابله با تهدیدهای کلان و ایجاد بازدارندگی در برابر دشمن، همگی در کنار یکدیگر مورد توجه قرار گیرند.
جمشیدی: ترور شخصیتهای تاریخی نیازمند پاسخ بازدارنده است نه واکنش احساسی
مهدی جمشیدی، عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، صبح امروز (یکشنبه) در نشست «بایستههای سیاستی انتقام و خونخواهی» با طرح پنج گزاره بهعنوان چارچوب تحلیلی بحث خود اظهار داشت: نخستین گزاره این است که در فلسفه تاریخ، مفهومی تحت عنوان «انسان تاریخی» وجود دارد؛ یعنی افرادی که از سطح فردیت معمول فراتر میروند و قدرت ایجاد تحولات بزرگ تاریخی را پیدا میکنند.
وی افزود: در قرآن از چنین انسانهایی با تعبیر «امت» یاد شده و در ادبیات انقلاب اسلامی نیز درباره برخی شخصیتها گفته شده است که یک نفر به اندازه یک امت ظرفیت و اثرگذاری دارد. بنابراین همه انسانها در سطح تاریخی قرار ندارند و انسان تاریخی فردی است که به دلیل سعه وجودی و نقش تاریخی خود، اثرگذاری بسیار گستردهای پیدا میکند.
عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی با اشاره به نمونههایی از شخصیتهای انقلاب اسلامی گفت: شهید بهشتی و برخی دیگر از شخصیتهای برجسته انقلاب را میتوان در این چارچوب تحلیل کرد. درباره امام خمینی(ره) نیز شهید مطهری تأکید کرده بود که حیات و وجود امام برای جامعه اسلامی واجد اهمیتی فراتر از یک فرد عادی است.
جمشیدی ادامه داد: بنابراین هنگامی که یک انسان تاریخی هدف قرار میگیرد، مسئله صرفاً از دست رفتن یک فرد نیست، بلکه ممکن است یک نقطه عطف تاریخی و یک محور اثرگذار در جامعه هدف قرار گرفته باشد.
وی دومین گزاره خود را «عادیسازی تدریجی ترور» عنوان کرد و گفت: دشمن ممکن است در یک فرآیند تدریجی، خطوط قرمز جامعه را جابهجا کند؛ بهگونهای که اقداماتی که در گذشته غیرقابل تصور بوده، به مرور عادی شود. بنابراین مقابله با این روند نیازمند ایجاد بازدارندگی مؤثر است.
این استاد دانشگاه با اشاره به تجربههای گذشته افزود: اگر در برابر اقدامات تروریستی و هدف قرار دادن شخصیتهای برجسته، پاسخ متناسب و بازدارنده شکل نگیرد، ممکن است این تصور در طرف مقابل ایجاد شود که هزینه اقدام پایین است و میتوان از خطوط قرمز عبور کرد.
جمشیدی در ادامه سومین گزاره خود را ضرورت توجه به «خشونت قانونی و مشروع» در ادبیات دینی دانست و اظهار داشت: در مواجهه با تهدیدهای جدی، نباید همه اشکال خشونت را یکسان تلقی کرد. در متون دینی و فقهی، در کنار دعوت به رحمت و عفو، احکام کیفری و دفاعی نیز وجود دارد و نمیتوان اصل وجود این احکام را انکار کرد.
وی افزود: مسئله اصلی، تمایز میان خشونت کور و رفتار هیجانی با اقدام قانونی، هدفمند و مبتنی بر ضابطه است. در چنین چارچوبی، قدرت نظامی و بازدارندگی نه الزاماً برای آغاز جنگ، بلکه برای جلوگیری از تکرار تجاوز و تحمیل هزینه به متجاوز مورد استفاده قرار میگیرد.
جمشیدی با بیان اینکه «قدرت» میتواند خود عاملی برای جلوگیری از جنگ باشد، تصریح کرد: اگر دشمن بداند که هر اقدام تجاوزکارانه با هزینهای جدی روبهرو خواهد شد، انگیزه او برای تکرار تجاوز کاهش مییابد. بنابراین بازدارندگی را باید یکی از کارکردهای اصلی قدرت در سیاست خارجی دانست.
وی در بخش دیگری از سخنان خود به «فتنهها و تنشهای داخلی» اشاره کرد و گفت: در تحلیل ترور شخصیتهای تاریخی و سیاسی، باید زمینههای اجتماعی و سیاسی آن نیز بررسی شود. ایجاد شکاف اجتماعی، تخریب جایگاه شخصیتهای کلیدی و عادیسازی ادبیات خشونت علیه آنان میتواند در بلندمدت زمینه را برای اقدامات شدیدتر فراهم کند.
عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی تأکید کرد: اگر جامعهای بهتدریج نسبت به تعرض به شخصیتهای محوری و ارزشهای بنیادین خود حساسیتش را از دست بدهد، دشمن نیز ممکن است در محاسبات خود جسورتر شود. بنابراین حفظ خطوط قرمز و ایجاد بازدارندگی، بخشی از سیاست دفاعی هر نظام سیاسی است.
جمشیدی در ادامه پنجمین گزاره خود را «عبور از یک پیچ تاریخی» عنوان کرد و گفت: مسئله امروز را نباید صرفاً مسئله بقا یا حفظ وضع موجود دانست؛ بلکه میتوان آن را یک امکان تاریخی برای جهش تمدنی تلقی کرد.
وی افزود: اگر از ظرفیتهای این دوره بهدرستی استفاده شود، ایران میتواند از این مرحله با قدرت بیشتری عبور کند و جایگاه خود را در منطقه و جهان ارتقا دهد؛ اما اگر این فرصت تاریخی از دست برود، ممکن است پیامدهای آن به تضعیف موقعیت کشور منجر شود.
این استاد دانشگاه با تأکید بر نقش شخصیتهای تاریخی در تحولات اجتماعی اظهار کرد: تاریخ نشان میدهد شخصیتهای استثنایی بسیار کمیاب هستند و نمیتوان تصور کرد که یک جامعه بهصورت نامحدود چنین شخصیتهایی تولید میکند. بنابراین هنگامی که یک شخصیت تاریخی از میان میرود، باید آثار و پیامدهای آن را فراتر از سطح فردی بررسی کرد.
جمشیدی در ادامه به مفهوم «انتقام» پرداخت و گفت: انتقام در این چارچوب نباید صرفاً یک واکنش احساسی تلقی شود، بلکه میتواند بخشی از یک راهبرد بازدارنده باشد. هدف از اقدام متقابل، صرفاً پاسخ دادن به یک حادثه گذشته نیست؛ بلکه باید به گونهای باشد که طرف مقابل و دیگر بازیگران، هزینه عبور از خطوط قرمز را در محاسبات خود لحاظ کنند.
وی با اشاره به برخی نمونههای تاریخی و دینی افزود: در ادبیات دینی نیز برخورد با تهدیدها صرفاً به واکنشهای احساسی محدود نشده است؛ بلکه در مواردی هدف، ایجاد شرایطی بوده که دشمن از تکرار تجاوز منصرف شود.
جمشیدی همچنین تأکید کرد: نباید میان «انتقام» و «ساختن کشور» دوگانهای مطلق ایجاد کرد. تقویت اقتصادی، علمی، نظامی، سیاسی و اجتماعی کشور نیز میتواند بخشی از پاسخ راهبردی به تهدیدها باشد؛ چراکه افزایش قدرت ملی، خود یکی از مهمترین ابزارهای بازدارندگی است.
وی با اشاره به مفهوم «خشونت مقدس» در ادبیات دینی اظهار کرد: در ادبیات اسلامی، در کنار مفاهیمی مانند رحمت و عفو، احکام و سازوکارهایی برای مقابله با تجاوز و جنایت نیز وجود دارد. بنابراین باید میان خشونت غیرقانونی و اقدامات مشروع و ضابطهمند تمایز قائل شد.
عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی خاطرنشان کرد: مسئله اصلی این نیست که جامعه به سمت خشونت کور حرکت کند؛ بلکه باید چارچوبی روشن برای اقدام مشروع، هدفمند و بازدارنده تعریف شود. اقدام بدون ضابطه میتواند خود به عاملی برای بیثباتی تبدیل شود، اما فقدان پاسخ نیز ممکن است دشمن را به تکرار اقدامات خود تشویق کند.
جمشیدی در پایان گفت: اگر مسئله انتقام را در چارچوب «بازدارندگی» و «عبور از پیچ تاریخی» تحلیل کنیم، پاسخ به ترور یک شخصیت تاریخی صرفاً یک اقدام مقطعی نخواهد بود، بلکه میتواند بخشی از راهبرد کلان کشور برای تثبیت خطوط قرمز، افزایش قدرت ملی و جلوگیری از تکرار اقدامات مشابه باشد./پایان پیام










ارسال دیدگاه
نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.