سرویس سیاسی صبح مجلس: در روزهایی که فضای رسانهای کشور پر از نقد و گفتوگوهای صریح درباره نقش و جایگاه رسانه ملی است، توییتی از یوسف پزشکیان ـ فرزند رئیسجمهور ـ بار دیگر بحث مرجعیت صداوسیما را در افکار عمومی مطرح کرد. او نوشته بود که «صداوسیما بخشی از حاکمیت است و وظیفهاش تنها رساندن صدای مردم به مسئولان نیست بلکه پاسخدهی و اقناع مردم نیز وظیفه اوست» و در ادامه هشدار داده که «با پوشیدن لباس اپوزیسیون مرجعیت از دست رفته برنمیگردد». این نکتهسنجی در ذات خود حاوی دغدغهیی قابل تأمل است، اما همزمان نیازمند قرائتی منصفانهتر از نقش این سازمان در ساختار حاکمیتی و تجربه چند سال اخیر کشور.
هیچ نهاد رسانهای، بهویژه در کشوری با چنین تحولات سیاسی و اجتماعی، بدون چالش اعتماد عمومی نیست. اما باید دید مسئولیت صداوسیما در بحرانها و رخدادهای اجتماعی چگونه تعریف شده و تا چه اندازه با واقعیتهای اجرایی و مأموریت فرهنگی آن همخوانی دارد. رسانه ملی فقط پخشکننده خبر یا تریبون اعتراضها نیست؛ بلکه بازوی اطلاعرسانی، ساماندهی افکار عمومی و بسترساز وحدت ملی در لحظات دشوار است. این نقش، برخلاف تصور برخی منتقدان، نه «لباس اپوزیسیون» بلکه «لباس مسئولیت» است.
واقعیت آن است که در سالهای اخیر، بهویژه در بحرانهای طبیعی و اجتماعی ـ از زلزله کرمان و سیل گلستان گرفته تا اغتشاشات و اعتراضات اجت ـ صداوسیما نشان داده که میتواند محور اطلاعرسانی، آموزش عمومی و همافزایی نهادهای مسئول باشد. پوشش لحظهای وضعیت مناطق آسیبدیده، پیگیری کمبودها و هماهنگی با دولت و ارتش، نشانههایی است از رسانهای که نه فقط گزارشگر بلکه عامل پیوند مردم و حاکمیت است. در این میان، انتظار اقناع و پاسخگویی از رسانه ملی درست است، اما نباید فراموش کرد که این اقناع، فرآیندی دوسویه است؛ رسانه بدون تعامل سازنده با دستگاههای اجرایی، نمیتواند در خلاء اعتمادسازی کند.
مرجعیت رسانه، برخلاف تصور رایج، نه در نقش انتقادی صرف، بلکه در تداوم گفتوگو میان مردم و مسئولان معنا مییابد. اگر بخشهایی از جامعه احساس فاصله از رسانه دارند، بخشی از این مشکل در نبود همسخنی دیگر نهادهاست. صداوسیما بهتنهایی نمیتواند بار کاستیهای ارتباطی کل حاکمیت را بر دوش بکشد. نقش دولت، روابط عمومیها، دستگاههای اطلاعرسانی و حتی نخبگان سیاسی چهرههای اصلاحطلب و اصولگرا ـ در این میان تعیینکننده است. نقدهایی چون توییت آقای یوسف پزشکیان، هرچند از دغدغهای واقعی ناشی میشود، اما اگر با شناخت ساختار و ظرافتهای رسانه ملی همراه نباشد، ناخواسته به تضعیف همان مرجعیتی میانجامد که منتقدان بازگشتش را میطلبند.
در واقع، صداوسیما از دست رفتن مرجعیت خود را انکار نمیکند. مسئولان رسانه ملی بارها گفتهاند که باید با زبان مردم سخن گفت، با ابزار نوین رسانه تعامل کرد و از انحصار پیام واحد فراتر رفت. اما تعلل در بازسازی اعتماد، نه ناشی از بیعملی بلکه از پیچیدگی محیطی است که روزانه با انبوه رسانههای مجازی، اخبار جعلی و حملات سازمانیافته به نظام روبهروست. حفظ توازن میان صداقت خبری، امنیت ملی و منافع عمومی، کاری است که هیچ رسانهای در جهان بدون هزینه انجام نداده است. از این منظر، انتظار مرجعیت کامل بدون حمایت سایر قوا و نهادهای رسمی، واقعگرایانه نیست.
با این حال، نباید بیش از این در بازسازی مرجعیت تأخیر کرد. صداوسیما باید بخش بزرگی از سرمایه انسانی خود را متوجه افکار عمومی جوانان کند، تعامل سازنده با پلتفرمهای اجتماعی را آغاز نماید و از قالب سنتی خبر به روایتهای انسانیتر و اجتماعیتر عبور کند. اما این مسیر زمانی به نتیجه میرسد که دولت و سایر نهادها نیز رسانه را بهعنوان همکار خود بپذیرند، نه داور بیرونی. دفاع از رسانه ملی، دفاع از حاکمیت ملت است، چرا که بدون جریان اطلاعات معتبر و مدیریتشده، هیچ دولتی نمیتواند تصمیم درست بگیرد.
بنابراین، نقدهایی چون توییت اخیر میتوانند محرک اصلاح باشند، به شرط آنکه از درِ فهم و همکاری وارد شوند، نه از موضع فاصله. صداوسیما اگرچه بخشی از حاکمیت است، اما نقطه اتصال آن نیز هست؛ جایی که مردم و مسئولان در یک قاب دیده میشوند. بازگرداندن اعتماد عمومی، بیش از هر چیز، نیازمند همافزایی است نه تقابل. مرجعیت رسانه ملی در لباس تعهد بازخواهد گشت، نه در لباس اپوزیسیون./ پایان پیام









ارسال دیدگاه
نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.